مسئولیت اجتماعی ما در برابر بچه ها

قصه ای که می خواهم بنویسم از طبیعت گردی امروزمان شروع می شود اما ماجرا به مسئولیت اجتماعی می انجامد.

طبیعت گردی

امروز صبح، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۹۸، با یک تصمیم ناگهانی راهی سوباتان تالش شدیم. کوله ها را برداشتیم. بساط ناهار را جور کردیم و دوتایی (خودم و همسرم) بعد از مشخص کردن مسیر روی گوگل راه افتادیم. از رشت به سوباتان. کمی جستجو کردم. چند نتیجه اول حول نوشته های آژانس های مسافرتی و تور های دریاچه نئور تا سوباتان می چرخید. حوصله نکردم و بیشتر نخواندم. که اگر خوانده بودم اشتباهی شاید از جاده «مریان» سر در نمی آوردیم.

نود درصد مسیر را رفتیم و دیگر چون راه آسفالته را پیش گرفته بودیم گوگل را دنبال نکردیم. پس نفهمیدیم دو راهی ای که دست راستی آن خاکی بود، به سوباتان می رود نه دست چپی که جاده مریان بود. پس مریان را بالا رفتیم. چه زیباست آنقدر در جاده بروی و ارتفاع بگیری.

به نقشه نگاه کردم که ببینم پس کی می رسیم و آنجا بود که فهمیدم اشتباه آمده ایم پس برگشتیم و آن جاده خاکی را پیش گرفتیم. به واقع هنوز نمی دانیم که آن تنها راه سوباتان از این سمت است یا راه مناسب دیگری وجود دارد. خاکی بودن راه سرعتمان را پایین آورد در حالی که تقریبا ساعت ۲ ظهر بود.

تصمیم گرفتیم بی خیال سوباتان شویم این بار. برگشتیم به جاده رو به آسمان مریان و همین طوری الکی پیچیدیم به فرعی ای که ابتدای آن خوش آمدی به روستای «کسمه جان» (Kasme Jan) نوشته بود. اینطور بی هوا جایی رفتن حال با مزه ای است.


چه روستای زیبایی، چه روستای بالایی، چه روستای خنکی. فرق زیادی با ارتفاع از سطح دریای سوباتان نباید داشته باشد. هیچ عکس یا ویدیوی نشنال جغرافی ای، جای دیدن پرواز عقاب بالای سرت را نمی گیرد. آنقدر که ذوق مرگ بگویی، عنقا را بلند است آشیانه.

عقاب در ارتفاعات تالش روستای کسمه جان
عقاب در ارتفاعات تالش

قصه اصلی

همه اینها را از کیف طبیعت نوشتم. اما چیزی که می خواستم بنویسم چیز دیگر است. ناهار را خورده بودیم و پادکست «کُرُن» قسمت اپرای عروسکی مولوی را گوش می کردیم.

دو پسر بچه کمی دور تر مدتی بود که راه می رفتند و سرشان را به چیزی گرم می کردند، پی بازی. دیدم از هم فاصله گرفتند و به عنوان بازی چیزی مثل میوه نرسیده ای که از درخت می کندند و کمی بعدتر سنگ ریزه هایی به نوبت به هم پرتاب می کردند که اگر کسی زد و به دیگری خورد به نفع او می شود. نگرانی زنانه بود یا هرچه، حواسم به آنها جمع شد. نگاه کردم دیدم الکی الکی سنگ ها بزرگ تر می شوند. نگران شدم و بلند شدم تا با آنها حرف بزنم.

آشنایی قشنگ کودکانه

سلام که کردم به سمت من برگشتند. فرصت ندادم که گیج بشوند و فکری که این خانم کیست. پس تند اسمشان را پرسیدم و شروع کردم. ۱۱ و ۱۲ ساله بودند و هر دو کلاس پنجم. ماهان و پدرام.
پرسیدم، آدم وقتی چیزی را نشانه می گیرد به خاطر این است که آن را بزند، درست است؟ سر تکان دادند. گفتم وقتی چیزی که نشانه گرفته دوست خودش باشد پس چه معنی پیدا می کند؟
با هوش بودند. بی درنگ گفتند به هم که نمی زنیم، نمی خورد، بازی است.

گفتم آدم وقتی هنوز نوجوان است فکر نمی کند خیلی چیز ها، خیلی چیز های بد پیش بیایند . اما وقتی مثل من ۳۸ ساله شدید می فهمید که، حتی با کمترین احتمال ممکن است یکی از این سنگ ها به گوشه چشم مثلا پدرام بخورد و می بینید که سلامتی تان، دوستی تان و رابطه خانواده هایتان به چه خرابی ای می رسد.

حرف را عوض کردم. از آن ها پرسیدم امتحان ها کی شروع می شوند. گفتند همین سه شنبه. پرسیدم چه درسی را بیشتر دوست دارید. پدرام گفت ریاضی و چشمش برق زد و خندید. ماهان گفت ریاضی و فارسی. به هر دوی آنها گفتم اگر واقعا این ریاضی کتاب مدرسه را دوست دارید، وقتی بدانید که چه کارهایی با ریاضی می توانید انجام دهید عاشقش می شوید. منبری هم برای ادبیات رفتم.

مسئولیت اجتماعی


از آن ها جدا شدم و دیدم نشسته اند بازی ای روی زمین می کنند و می خندند. حواسشان زیر زیرکی به ما هم بود. امید من این است که این سلامت بدن و دانشی که برایشان آرزو کردم و بهشان یادآور شدم، در خاطرشان بماند.
این ها را اینجا نوشتم چون معتقدم چه پدر یا مادر کسانی باشیم چه نباشیم در برابر آموزش هر کودکی مسئولیم. مسئولیم که یادشان بدهیم، بیم بدهیم و تشویق کنیم. این مسئولیت اجتماعی و مسئولیت انسانی ما است.

۶ دیدگاه در “مسئولیت اجتماعی ما در برابر بچه ها”

  1. کودکان چون سنگ نوشته هایی نانوشته هستند.
    آنچه بر آنها نقش کنیم شاید در آینده به کار گیرند.
    خشکی مغز و نپذیرفتن، در سال‌های بالای عمر امری طبیعی است.
    برای همین لازم است کودک درونمان را همیشه زنده و با نشاط نگه داریم و در همه جا به همراهمان داشته باشیم.
    متن زیبا و آموزنده ای بود. سپاسگزارم.

  2. نگاه زیبایت به جهان قابل ستایش است لذت تنفس در بهترین جاهای دنیا حلالت❤️

  3. مقدمه گیرا و متن جالبی بود. این توجه هات به جامعه اطرافمون، اهرم اصلاحات درونی جامعه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *